اگه بخوام بشینم و ازش تعریف کنم احتمالا حرفام هیچوقت تموم نمیشه پس فقط همینقدر میتونم بگم که ورزش کردن، به خصوص تیمی، باعث میشه که رشد کنی. باعث میشه که بزرگتر بشی، خودت، روحت، شخصیتت. یا حداقل اینچیزیه که من احساس میکنم. میدونی، بهت یاد میده که چطور گلیم خودت رو از آب بیرون بکشی، توی هر موقعیتی.
من که میگم حتی اگه نمیتونید یا نمیخواید بازم سعی کنید تجربهش کنید، به هرحال به امتحانش میارزه. و حتی اگر که ورزش نمیکنین برا خودتون هدف داشته باشین. یه کاری تو زندگیتون بکنین. ناامید نشستید یه گوشه که کی بیاد نجاتتون بده؟ کی؟ به هر دری زدن و اینهمه جستن و یافتن و چندین ساعت به اسکرین گوشی خیره شدن و ندونستن اینکه دقیقا کجای گیتی ایستادی واقعا عذابآوره. به نظرم هر آدمی توی زندگیش نیازمند همچین چیزیه، یه مقصود، یه نهایت، یه چیزی که ارزش جنگیدن رو داشته باشه. این معنا میده به زندگی آدم.
حالا البته من ادعایی نه در رابطه با ورزشم و نه شخصیتم ندارم. اینهمه دارم آسمونریسمون میبافم ولی خودم تهش هیچ شکری نشدم. باختم، میبازم همیشه. حتی اگه بازی رو نبازم خودمو میبازم، زندگی رو، فرصتامو. خودمم که همین آدم پرحرف و روانیای میبینید که هستم. اینارم گفتم که فقط بگم از ما گفتن بود.
امروز فهمیدم انسانیت هنوز یهکم زندهس، یخوردهها، نه خیلی. ولی خب بازم امیدوارکننده بود. حالا بهنظرم زندگی میتونه ارزش ادامهدادنو داشته باشه.
کلا والیبال اینطوریه، باعث و بانی نوسانات زندگیم. یه وقتایی جونمو نجات میده. یه وقتام باعث میشه بخوام خودکشی کنم. البته تاثیر مثبتش رو روحیهم فقط یکیدوساعته متاسفانه. از بعدش دوباره به ورژن سگ سیاهی که میشینه یه گوشه و هیچی خوبش نمیکنه برمیگردم. ولی حالا تو بیابون زندگی ما همین یه لنگه کفشم غنیمته.
حالا همین منو نبین اینطوری حرف میزنما. نشستم گوشه اتاق دارم درد میکشم و خودخوری میکنم و گولهگوله اشک میریزم. حالم خوبه، ولی حرفمو باور نکن.