eitaa logo
لئو
206 دنبال‌کننده
485 عکس
11 ویدیو
0 فایل
والا ما که ادعایی نداریم. دفترچه‌خاطراتمه. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5phyd8j&btn=leo
مشاهده در ایتا
دانلود
هرکس از زاویه دید خودش عشق رو بازگو می‌کنه و عشق شاید یه نسخه‌ی شخصی باشه. شاید برای هرکس یه شکل و رنگ و جنسی داشته باشه. شاید واسه یکی مهربون و زیبا باشه و واسه یکی تلخ و سوزاننده. شاید همونطور که کیارستمی میگه فقط یه سوءتفاهم باشه.
شاید هم چیزیی فراتر از ایناست. شاید باید کوچه به کوچه و شهر به شهر رو دنبالش گشت و شاید هم باید صبر کرد تا روزی که اون ما رو پیدا کنه. شاید یه روزی پیداش کردیم و شاید هم هیچوقت. نمی‌دونم. شاید عشق همین ندونستنه. همین شک و تردید. همین فکر و خیالی که گاه و بیگاه سراغ آدم میاد.
شبیه شلغم کپک‌زده روی تخت اتاق نشستم و به هیچ‌کاری نکردن می‌پردازم.
شلغم رفته سالن و حالا یه شلغم مصدوم پخته‌ و فاسده.
خیلی ژولیده‌پولیده‌ و خسته و افسرده‌م. دیگه کشیدن بار سنگین خودم روی دوشم توقع زیادیه ازم. باور کن اگر از دست این حواشی و این مسابقه‌ی طلسم‌شده‌ی استانی خلاص بشم طوری میخوابم که مرده توی گور نخوابیده و طوری خودم رو از همه‌چیز کنار می‌کشم که انگار هیچوقت منی توی این رشته نبوده و نیست و نخواهد بود.
تو فقط دستت را بر شانه‌ام بگذار و خودت ببین که چطور سقوط می‌کنم و تکه‌تکه می‌شوم. دیگر آن تفنگ از برای چست؟ گلوله را به چه کار آورده‌ای؟ اینجا دنیاست یا آوردگاه؟ این زندگی‌ست یا جنگ یک‌تن به هزارتن؟ چه‌ خبر است اینجا؟
شدیدا بی‌ثبات و غیرقابل پیش‌بینی شده‌ام، مخصوصا برای خودم. کارهای احمقانه‌ای می‌کنم که نه سری دارند و نه ته و نه حتی وسطی. احساس را که از قبل نداشتم و حالا منطقم را هم از دست داده‌ام، مثل دیوانه‌ها هی اینطرف‌ و آنطرف می‌روم و به هیچ‌چیز چنگ می‌زنم تا همه‌چیز شوم. شک دارم حتی به این انسان بودن، به این نوع موجودیتم. کمی دیگر در این حال و هپروتم بمانم به یقین روانه‌ی تیمارستانم می‌کنند، همین نزدیکی هم هست، قبلا درموردش خوانده‌ام. بیمارستان اعصاب و روان محرری شیراز. نه طبعم شوخ است و نه این حرف‌ها مضحکه و مسخره‌بازی، حقیقتا در این برهه‌ی زندگی چاره‌ی دیگری نمی‌بینم. نیست آقا جان، چاره‌ای نیست.