و من موندم تو حسرت کسی که واقعا دوستم داشته باشه، اصلا به سبک خودش. بحث اینه که هیچوقت اونقدری که دوست داشته بشم دوست داشتنی نبودم. هیچوقت اونی که باید نبودم. هیچوقت کافی نبودم. چه حیف شد و چه حیف شدم. منو حتی منم دوستش نداره، کیم من اصلا. دوست داشتن چیه. اینجا کجاست.
چقدر امشب از دوست داشتن حرفه. توش سررشته ندارما ولی این چندوقته بد درگیر کرده ما رو. آره خلاصه، تو دنیایی که سلسلهی موی دوست حلقهی دام بلا بود ما در این حلقه نبودیم و هی میگفتند که ایشون فارغ از این ماجراست. ولی نفهمید کسی که ما هم دلمون خواست که تجربه کنیم و این حرفا. گور پدرش، زندهایم و امیدوار، امید به هیچ و پوچ. میرویم و میدویم و میپریم تا ببینیم نهایتش چه میشود. گور پدر دوست داشتن و عشق اصلا.
غرقم توی افکارم، سر نداره، ته نداره، درخت نداره، کوچه و خیابونم نداره. هنر ندارم، استعداد ندارم، خوب نیستم، بدم نیستم، هیچی نیستم. چمه، نمیدونم، چم نیست، بازم نمیدونم. از کی داری چی میپرسی آقاجون. منم و پشیمانی است و تلوتلو خوردن در زندگی است و سیگار پشت سیگار.