eitaa logo
لئو
198 دنبال‌کننده
463 عکس
11 ویدیو
0 فایل
والا ما که ادعایی نداریم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5phyd8j&btn=leo
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه بودم فکر می‌کردم بزرگ می‌شم برای خودم کسی می‌شم. فکر می‌کردم خوشگل میشم. فکر میکردم آزادی چیزیه که با بزرگ شدن به دست بیاد. فکر می‌کردم دیگه مجبور نیستم درس بخونم. فکر می‌کردم مستقل میشم. فکر می‌کردم آدما بهم توجه میکنن. خلاصه که با خودم می‌گفتم، این زندگی که واسه ما چیزی نداره، پس حتما خوشبختی تو بزرگ شدنه. سرم پر بود از رویاهای بچگونه. آره خب، آره. اشتباه نکنیم، درستم شد. زخمایی که وقتی می‌خوردم زمین از دستم میومد بسته شد. دستای عروسکم که کنده شده بود دوخته شد. ولی، زخمای روحم چی پس؟ چرت میگن بزرگ میشی یادت میره. اتفاقا بزرگ میشی، پررنگ‌تر میشه. بیشتر یادت میاد، اون چاقوی خاطرات عمقی‌تر فرو می‌ره. چرت میگن آقا، چرت می‌گن.
میگن صبر داشته باش، تحمل کن، درست میشه. اما نه، وقتی نه نفس‌هایی که فرو می‌ره ممد حیاته و نه اونا که برمی‌اد مفرح ذات پس دیگه هیچی درست نمیشه. هیچی درست نمیشه.
گوسفندا رو می‌شمرم ولی خوابم نمی‌بره، فکر کنم دیگه بزرگ شدم.
به قول اون، ما صبوری می‌کنیم و دنیا به همون اندازه بی‌رحم‌تر میشه.
من کیم؟ گمشده‌ای در پی شامپوی حیات؟ حالا حیاط بود یا حیات؟ شامپوی حیات بود که بریزیم رو سرمون و بسوزه چشمامون از غم و خلأ این دنیا و غرق بشیم تو فرکانس صدای نهنگ پنجاه‌و‌دو‌هرتزی تنها؟ یا شایدم شامپوی حیاط بود، همون شامپوی خاطرات، که بریزیم رو سرمون و ما رو ببره تو حیاط خونه‌ی مامان‌بزرگ و بچه‌ها که آویزون شده بودن به درختای انگور و غوره می‌خوردن؟ خل شدم؟ آره. آره که خل شدم. مثل همیشه. به قول یکی که میگفت، دیگه به جایی رسیدم که دلقک درونم نشسته گوشه‌ی درونم و داره گریه می‌کنه.
من آرزو زیاد داشتم، ولی تو آرزوترینم بودی.
جمعه‌ی بعدی پاییزه‌.