شارِع ِالقَـمَـر؛
- از دلِ من چه به جا مانده که بازآمدهای؟(: -صائب-
دِگر جانی نخواهد یافت با باران، بیابانم...(:
-جلالی-
هدایت شده از کافہعربیکا .
کاش میشد از بوی خیار و نارنگی
محلی هم عطر ساخت . از بارون
بینالحرمین و بوی چوب پر خادمای
حرم امامرضا ؛ از بوی قرمه سبزی
عزیز جون ، از بوی ضربان قلبی که از
خوشحالی تند میشه ، از بوی عکسی
که حواست نیست و یکی ازت ثبت
میکنه ، از بوی قطرات اشکی که روی
گونه یخ میزنن و از بوی گرم آغوشی
که مدتها انتظارشو کشیدی .