اگر یک تکّه نخ و سوزن داشتم،
خودم را به تو میدوختم!
مثل دکمهٔ پیراهنت،
باوقار؛ سر برسینهات!
خوشبختترین دکمهٔ دنیا بودم،
درست روی قلبت...
«چیستا یثربی»
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ٬ها٬ میکنم هر شب..(:
من هرسال موقعی که به قسمتای اخر سریال مختارنامه نزدیک میشیم و موهای مختار سفید میشه غصه میخورم😔😂
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
فکر کن ایرانیای که زمان جنگ دوازده روزه میرفت رو پشت بوم زیلو مینداخت قلیون میکشید و موشکا رو نگاه میکرد رو از اشعه فرابنفش میترسونن.
»فِرِدی«
@farsitweets
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم..(:
«بهمنی»
درونم جنگیست
میانِ دو اَرتـش؛
عجیب آنکه هر دو را
فرمانده یکیست؛
من..!