گاهى آدم دلش کمى تعطیلى مى خواهد؛
بنشیند کنجى، جایى..
برود به گذشته هاى دور دور
هاى هاى دنبال خودش بگردد..!
سر به سر خیالم نگذار ! به دیدنم بیا!
ڪه هنوز، از پس رفتنت بر نیامده ام..
هدایت شده از خانهانتهایِخیابانِ۲۴۵؛
ولی من میتونم برات یه نامه دست نویس رو کاغذ کاهی بنویسم و بعد با پوست نارنگی معطرش کنم ، قشنگه نه ؟