کلمات مثلِ خوردههای شیشهاند؛
دهانِ آدمی را پر میکنند.
اگر سکوت کنی، درد میکشی
اگر حرف بزنی، دهانت پر از خون میشود..
از درون آشفته و ظاهر چون کوهی استوار
رنــجها اینگـونه ما را مَـرد بار آوردهاند..
شانهاش را برد با خود؟
ای دلم غمگین مباش
تکیهکردن بر غبارِ کهنهدیواری بس است . . !
شارِع ِالقَـمَـر؛
_
دستم را بفشاری
واژه میبارد و شعر میچکد..
دستت را بفشارم
پنج شیشه عطر
کف دستم می شکند..!
غزلهایی که بر رویت اثر گفتی ندارد را
برای ماه میخواندم نظر میکرد پایین را..(: