شارِع ِالقَـمَـر؛
-
ای کسی که با قرارداد عشق و علاقه در قلب من ساکن شدی
ایا به اشتیاق و دلتنگی ام اجاره رو پرداخت کردی؟؟
أُريدك دائماً بِقُربي
إن وقع حُزن الأرض على كَتفي أميلُ إليك...
میخواهم همیشه کنارم باشی
تا اگر اندوه زمین روی شانههایم افتاد
به سمت تو کج شوم...
اگر دستی
هزارسال میانمان جدایی بیفکند
یک دلتنگی،
یک شعر
ما را به هم میرساند!
حدّ مِی هشتادضربه، حدّ چشمانتو چیست؟
مست چشمانتو را اعدام باید کرد وکشت..!
من پشیمان نیستم اما
نمیدانم هنوز
دل چرا در بازى نیرنگها،
یکرنگ بود!
- فاضل نظری