یا مُسكّني و مَسكني و سَكَني و سَكينتي و ساكني و سُكوني و سُكوتي وسِكّتي و سُكّرتي و سرّي و سريرتي و سروري.
هدایت شده از وصب .
در شبِ تیرهی ِخود چشم به ماهی دارم ،
جز تماشای ِتو اَز دور چه راهی دارم ؟ .
بزرگتر که شدیم
مداد هایمان هم تکامل یافتند
تبدیل به خودکارهایی شدند
تا یادمان بدهند
هر اشتباهی پاک شدنی نیست...!
شارِع ِالقَـمَـر؛
_
تو چراغ همیشگی منی!
در این میانِ
تاریکی؛ یقین و ایمان منی..(: