شارِع ِالقَـمَـر؛
_
یک شب درون قایق دلتنگ
خواندند آن چنان
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب می بینم..
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
برآید از دلم آهی، بسوزد هفت دریا را..
-سعدی-
به زندهبودنِمن نامِ زندگی مَگُذار
که این غریب،
فقط رنجِ زندگانی برد...
شارِع ِالقَـمَـر؛
' احبّک حب لو تَعلم بِه، لنَدِمت خجلا َمن البُعد '
دوستت دارم دوست داشتنی که اگر از آن با خبر بشوی ؛ حتما از این دوری خجالت می کشی...