+لأنكشدیدالصبرظنواأنكلاتشعرأبدًا..
_چون بیش از حد صبوری
گمان کردند
که هیچ چیز را احساس نمیکنی..
سينه تنگِ من و بار غمِ او هيهات
مرد اين بارِ گران نيست دل مسکينم..
-حافظ-
هدایت شده از - جراحت .
مارا از نبودنتان نترسانید ما محتاج ماندن های پر از منت نیستیم..!(:
جهان به خواب و شبی چشمِ من نیاساید..
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
حواسم پرتِ زیباییات شد
منِ دست و پا چلفتی
نصفِ بیشترِ شعرم را ریختم زمین!
فقط ماند
یک دوستت دارمِ ساده..
خرد را گفتم اندر عاشقی دخلی بکن، گفتا
غریبم؛ رسم این کشور منِ مسکین نمیداند..
خسرو_دهلوی