در دیارِ ما که جان از بهرِ مردن میدهند
آرزویِ عمرِ جاویدان ندارد هیچ کس ..
صائب_تبریزی
هدایت شده از شایدبازهممن؛
خوشبختیِ من موج میزنه لای موهای تو .
"مو فرفری"
نامه بنویسم و خود از پِیِ قاصد بروم
آنقدر صبر ندارم که خبر گردد باز ..
طالب_آملی
به چشمانت نمیآید بفهمی رازداری را؛
بیا پنهان کنیم از هم
از این پس؛ بیقراری را..!
https://eitaa.com/azhar_1402/3053
مولودی و جناتِ خونَم افتاده بود حقیقتاً🤌🙂