نامه بنویسم و خود از پِیِ قاصد بروم
آنقدر صبر ندارم که خبر گردد باز ..
طالب_آملی
به چشمانت نمیآید بفهمی رازداری را؛
بیا پنهان کنیم از هم
از این پس؛ بیقراری را..!
https://eitaa.com/azhar_1402/3053
مولودی و جناتِ خونَم افتاده بود حقیقتاً🤌🙂