برایم آبشاری ریخت روی شانه ها، امّا
حواسم پرت بود و باز جریان را نفهمیدم..!
هدایت شده از . درخفايخویش .
بازم غروبِ جمعه تویِ دلگیر بودنش کم نزاشت .
دفترِ دلتنگی ام را کــاش می بستم ولـی
دستِ تقدیرم چرا امروز و فردا می کند..!