شارِع ِالقَـمَـر؛
_
تو ماه را
بیشتر از همه دوست داشتی
و حالا ماه هرشب تو را به یادِ من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی از پنجره پاک نمیشود..!
دلم وقتی بریزد؛
راهِ برگشتی نخواهد داشت
که سوی آسمان، برفِ پشیمان برنمیگردد..
من اسیرم در زمینی کَز رُخَت رنگی ندارد؛
دائما دلتــنگم و ، اینــبار اما بی بهـانه..(:
هدایت شده از نِدا؛
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار .
قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست ..
یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم..
هجرشدهم، زجرشدهم، خوارشکنم، زارش کنم!
سیمین_بهبهانی