با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟
هر کســــی آمد به احوالت بخندد، گریه کرد..
هدایت شده از - خآنمِویزلی -
زهر ریختم در فنجانش ، لبخند که زد ؛
گفتم : قهوهات سرد شده ، بگذار عوضش کنم .
اینکه جایَت را در قلب کسی که دوست داری بدانی، مثلِ این است که راه خانه را بلد باشی :)
هدایت شده از مُبهَم؛
من:
حالا که بعد از ۱۵ ساعت بهم جواب داد منم ۳۲ ثانیه منتظرش میذارم حساب کار دستش بیاد.