[همهعُمربرندارمسرازاینخمارمَستے:/
کههنوزمننبودمکهتودردلمنشَستے]..
هدایت شده از شمع نوریکا' NORICA-
رخ به مسجد کردم تا فراموشت کنم
نماز که قبول شد باز در دعا تورا خاستم.!
مولانا
ࢪك بگویم، از همہ ࢪنجیده ام
از غࢪیب و اشنا تࢪسیده ام
ࢪد پاۍ مهࢪبانۍ دگࢪ نیست
من تمام کوچہ را گࢪدیده ام.
سالها از بس ك خوشبین بوده ام
هࢪ کلاغي ࢪا کبوتࢪ دیده ام
وزن احساس شما ࢪا باࢪ ها
با ترازوي خودم سنجیده ام
بیخیال سردی آغوش ها
من بہ آغوش خود چسبیده ام
من شما ࢪا باࢪها و باࢪها
لا بہ لای هࢪ دعا بخشیده ام
من تمام گࢪیہ هایم را شبي
لا به لاي واژه ها خندیده ام..
کاش برایت نامه مینوشتم
افسوس که آدمی نمیتواند برای قلبش
نامه بنویسد..
•|دیدمماداک|•