شارِع ِالقَـمَـر؛
-
-از هرچه به غیر تو رها می آییم-
با عشقِ تو در شور و نوا می آییم-
<گاهی آرزو میکنم ای کاش؛
دلی نبود تا تنگ شود...
تا خسته شود...
تا بشکند...>
شارِع ِالقَـمَـر؛
-آمدم خیرِ سرم درس بخوانم دو سه خط- -عسلِ چشمِ تو پاشید به دفتر نگذاشت-🫀✨
-منطقِ چشمِ تو با فلسفه ام همخوان نیست-
-قتلِ عمد و طلب عفو تناقض دارد-🫀✨
- یک پیاله شعرِ تازه، یک وَجب دلواپسی-
-زیر قیمت میفروشم،مشتری دارد کسی؟!-
-گفته بودی دردِ هجران را مداوا میکنی؛!-
-من نمیدانم چرا امروز و فردا میکنی؟-