تقویمِ جنون را چه غم از غصهیفرداست؟
در هفــتهی خـــود شـنبه و آدینـه نداریم..(:
-مجنون که به دیوانه گری،شُهره یِ شَهر است-
-در دشتِ جنون همسفر عاقلِ ما بود-
-دوستِت دارم و دانم که تویی دشمنِ جانم-
-زِ چه با دشمنِ جانم شدهام دوست،ندانَم!-
چه کسی میداند، آنان که باهمند
چقدر باهمند؟
یا آنکه میرود، تا کجا میتواند
دور شود از آدم...؟
رویا_حسینزاده
رأسساعتمیرسی،میبینمت رد میشوی..
کم محــلی می کنی، بی اعـتبارم کردهای..(:
شارِع ِالقَـمَـر؛
_
تمامِ چشم ها، چشم اند!
جُز چشمانِ تُ که داستان دارند..(: