-غالباً در هر تصادُف میرود چیزی زِ دست-
-لحظه ی برخوردِ چشمت با نگاهَم،دل بِرَفت-
به که دلخوش باشم؟
استخوانهای من از درد نه، از آدمها تیر میکشد!
- امیر وجود
https://eitaa.com/azhar_1402/5678
کسی میدونه این" اقتضای سنته" تا کِی ادامه داره؟
دوزاده سالمون بود میگفتن
باشه اون موقع سن بلوغه🗿🚬
الان شونزده سالمونه بازم میگن🗿.
-من به قُربانِ خدا چون که مرا غمگین دید-
-بهرِ خوشحالیِ من در دلم انداخت تورا..-
-حُفرهای بود پُر از خون وسطِ سینهی من-
-مِهرَت افتاد به قَلبَم،ضربان شکل گرفت-
هدایت شده از سین بزن مؤمن ؛
بگذار که یک عمر فقط قهوه ببویم ،
تا بلکه فراموشکنم عطر تنت را .
-مانده ام!لحظهی پیچیدنِ عطرِ تو به شهر!-
-ملک الموت پیِ چند نفر میآید؟-