هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
احساس میکنم خیلی وقته پشت "چراغِ زردِ احتیاط کنیدِ" مغزم متوقف شدم.
-بی مَهابا بَغَلَم کن وسطِ مردمِ شهر-
-بخدا عِشق به رُسوا شُدَنَش میارزد-
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید..
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم..(:
-گفت:میدونی بدتر از دلتنگی چیه؟!
+گفتم:چیه؟
گفت:اینکه برگرده و اوضاع از اینی که هست،خراب تر بشه...