eitaa logo
لیلی
71 دنبال‌کننده
42 عکس
1 ویدیو
1 فایل
از گلوی لیلی به گوش جهان! ترکیبی از عشق و حسرت. برای لیلی بنویس؛ https://harfeto.timefriend.net/16659453749438
مشاهده در ایتا
دانلود
شب قبل از خواب ابراز نگرانی می‌کنم، اشک می‌ریزم و مابینش به خواب میرم. خوابتو می‌بینم، با هم حرف میزنیم، توی بدترین شرایط چرت و پرت میگیم و می‌خندیم، حست می‌کنم، و قلبم شاد میشه. صبح بیدار میشم، نوتیفتو می‌بینم، و می فهمم که خوبی و هنوز هستی. و خدا رو شکر که هستی. یک مهر
جهانم، دلتنگ توام، و منتظر و تشنه ی صحبت طولانی با تو. اما، همین‌که بدانم جایی در گوشه ی این دنیا، زنده ای و نفس می‌کشی، سالمی و راحت قدم بر می داری، قلبم آرام می‌شود. دلم می‌خواست برایم از اتفاقات روزمره‌ات که به تازگی تجربه کردی بگویی، و من گوش بدهم. دلم می‌خواست ساعت ها باهم در مورد مسائل مختلف صحبت کنیم و نظر بدهیم، و در نهایت با خنده هایمان به بحث ها پایان بدهیم؛ اما افسوس، افسوس که نه شرایط رو به راهست، و نه احوالاتم مساعد.
اجازه بده ببوسمت. با شرم
جهان. تو نیز گوشه ای از این دنیا، بر روی گوشه ای از کاغذ، برایم چیزی بنویس. چیزی شبیه به ابراز دلتنگی. بنویس و ایمان داشته باش که انرژی کلمات به سمت گیرنده باز می‌گردد.
هدایت شده از - ستاره‌ی‌اَکلیلِ‌شمالی
آدم‌هایی که احساساتمون رو لمس می‌کنن می‌تونن تا ابد جایی در کنجِ وجودمون برای خودشون زندگی کنن...
ممنونم جهان.
جهان به یادت چنگ میزنم، و خاطراتمون رو مرور کنم. لطفا توی قلبم پر رنگ بمون. پر رنگ بمون و اجازه بده برات پررنگ ترین آدم بمونم. واست نوشته بودم اجازه نده این فاصله باعث بشه من رو فراموش کنی. پس لطفا منو به یاد بیار، و در یادت نگه دار.
عزيزم اگر فرصتی نشد تا دوباره ببينمت هميشه يادم باش! ياد تفاوت ها و و شباهت هایی كه با هم داشتيم باش. می خواستم برايت نامه ای ننويسم اما بعد دلم خواست پاسخی از جانب تو داشته باشم. برايم چيزی بنويس. نامه ای،يك بيت شعر عاشقانه ای، از احوالاتت، از ترس هایت، خواب هايی كه می بينی، قوه ی تخيلت، از اتم ها، از مرگ، كارهايی كه دوست داری انجام بدهی،از من بنويس. برايم چيزی بنويس، قبل از تمام شدن! -پوریا
تو اتفاقی وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار نمی‌کردم. از آن روز به بعد چیزی در من شروع به تغییر کرد. «بهتر نفس می‌کشیدم، از چیزهای کمتری متنفر بودم و هر چه را که شایسته‌اش بود، آزادانه تحسین می‌کردم.» آلبر کامو