عزيزم اگر فرصتی نشد تا دوباره ببينمت هميشه يادم باش! ياد تفاوت ها و و شباهت هایی كه با هم داشتيم باش. می خواستم برايت نامه ای ننويسم اما بعد دلم خواست پاسخی از جانب تو داشته باشم. برايم چيزی بنويس. نامه ای،يك بيت شعر عاشقانه ای، از احوالاتت، از ترس هایت، خواب هايی كه می بينی، قوه ی تخيلت، از اتم ها، از مرگ، كارهايی كه دوست داری انجام بدهی،از من بنويس. برايم چيزی بنويس، قبل از تمام شدن!
-پوریا
تو اتفاقی وارد زندگیای شدی که به آن افتخار نمیکردم.
از آن روز به بعد چیزی در من شروع به تغییر کرد. «بهتر نفس میکشیدم، از چیزهای کمتری متنفر بودم و هر چه را که شایستهاش بود، آزادانه تحسین میکردم.»
آلبر کامو
جهان. ما باهم خندیدیم و گریه کردیم، دور شدیم و نزدیک شدیم، قهر کردیم و برگشتیم،
ناراحت شدیم، اما ناراحت نموندیم.
جهان ما با هم بزرگ شدیم.
و حالا اون میره، من نتونستم قبل از رفتنش ببینمش، غمگین و اشکی ام. دلتنگ میشم و قلبم درد میکنه. دوس ندارم دل بکنم.
لیلی
عزيزم اگر فرصتی نشد تا دوباره ببينمت هميشه يادم باش! ياد تفاوت ها و و شباهت هایی كه با هم داشتيم باش
برايم بنويس.
با خواندن حرفهای درهم و برهمت
چیزهای قشنگی دستگیرم میشود.
جهان؟ ای کاش دست کم یکبار سردی دستام توی این هوا رو، تو گرم کرده بودی، و من بدون حسرت دل میکندم.