جهان، انگار غصه یه نوع غذاست، که هرچی می خورم سیر نمیشم، و اونقدر در برابرش سست عنصرم، که می تونم غصه های بقیه رو هم بخورم.
جوادی:
ما مناسب ترین آدم های ممکن بودیم برای هم،
که توی نامناسب ترین زمان ممکن برخوردیم به هم!
تو خسته بودی از زخم های روی تنت،
من خسته از مرهم گذاشتن روی تن زخمی آدم ها و نماندنشان..
هدایت شده از 𝖡𝖳𝖬
چشم رو هم بزار لیلی ،
چشماتو ببند و بزار ارامش تورو بغل کنه و ضربان قلبتو پایین بیاره ،
بزار برای یه بارم که شده فکر کنی همه چی درست شده و تو الان داری از ته دلت میخندی، چشماتو ببند و تو تاریکی پشت پلکات غرق شو ، حس کن وسط یه داستان کلاسیک تو قرنها قبلی ، تصور کن با یه اهنگ فرانسوی میرقصی و دفتر نقاشی قدیمیتو نگاه میکنی ، غرقشو لیلی ، غرق تاریکی پشت پلکات .
از یه جا موندن بدم میاد جهان، امروز شریفی گفت یه جا ایستادن ینی مرگ. به نظر من که راست میگه. اگه آب هم ساکن بمونه یه جا و حرکت نکنه گنده میشه. گَنده شدم جهان؟نه؟
کاش حرکت کنم، جاری و زلال بشم.