گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم
سید تقی سیدی
اون لحظه که دلگرفته پا میشی میری هیئت، وسط اشکات به مصیبتش، ته دلت رو میبینه، تمام غماتو میبینه و بشارتت میده. تو کتاب خصائص الحسین اومده که؛ حسین گریهکنندگان برخود را میبیند و برای آنان طلب آمرزش میکند و میفرماید: «ای گریه کننده بر من، اگر بدانی که خداوند چه چیزی را براي تو فراهم کرده، خوشحالیات بیش از غم و غصه ات میشود.»
لیلی
اون لحظه که دلگرفته پا میشی میری هیئت، وسط اشکات به مصیبتش، ته دلت رو میبینه، تمام غماتو میبینه و ب
میخوام بگم حضرت اباعبداللهجان، بشارت چیه؟ همین که «حسین گریهکنندگان برخود را میبیند» از سر ما هم زیاده. شاعر برای همین بود که نوشت؛ «کارِ مرا به نیم نگاهش تمام کرد، بنگر چه میکند نگهِ ناتمامِ او»
«تو از من جدا نشدی، من عضوی از وجود تو بودم که قطعاش کردی، تکه تکهاش کردی، تقسیماش کردی و تکه بزرگتر را برداشتی و با خود بردی. هرکجا که میخواهی برو؛ به هرکجا که میخواهی فرار کن؛ هرقدر میخواهی به دوردستها برو؛ نمیتوانی من را از تکهای که با خود بردهای جدا کنی.»
- نامه عزیز نسین به مارال چلن