عزیزم، دلم واست تنگ شده. باید اون روز محکم تر بغلت میکردم، و اجازه میدادم بیشتر توی بغلم بمونی. باید با تمام وجودم تو رو نفس میکشیدم و عطر تنت رو ذخیره میکردم برای وقتایی که دستام به جایی بند نیست..
میبوسمت؛ به لطافت حرکت قطرههای باران روی گیاهان و بعد سُر خوردن و فرود آمدن روی خاک.
جهان، در هنگام غروب یکی از روزهایی که گذشت، تو و احساس دوست داشتنی که به تو داشتم را به خاک سپردم و اجازه دادم گذر زمان تو را از یادم ببرد..
Shervin HajiaghapourShervin_-_Lale_Ra_Didan.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
من فکر کنم جهان دیگری باشد،
برای من که نه، برای شعرهایم..
در فقدان تو، آنچه مرا به زندگی متصل میکرد، رویای وصالی دوباره بود. امید دیدن دوبارهات و لمس شدن روح رنجورم توسط تو، مرا زنده نگه میداشت. اما حالا چه عزیزِ من؟ حالا که تمام رشتهها را پاره کردهایم. حالا که یکدیگر را برای همیشه در کنج قلب و ذهن خستهمان دفن کردهایم؛ حالا به من بگو چگونه باید به زندگی ادامه داد؟
ما با کلمات به هم نزدیک شدیم. روح همدیگه رو لمس کردیم. ما با کلمات دنیای عجیب و خلوت همدیگه رو شناختیم.
اما از یک جایی به بعد کلمه کافی نیست. باید سکوت کنیم و اجازه بدیم این داستان سحرانگیز رو دستامون و تن ِ خسته و رنجورمون ادامه بدند. ما نیاز به لمس و کشف تن ِ دیگری داریم.
نیاز داریم گرمای پوست هم رو احساس کنیم.
البته که میتونیم نیمه کاره رهاش کنیم. اما آیا این ظلم به خودمون نیست؟