| «مشکل آنجا بود که او هیچوقت این را نفهمید که آدمیزاد وقتی یک بار رفتن را بلد شود، برگشتنش دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت.»
به گمانم حال قاصدك های بی مقصد را خوب
میفهمم .
امیدوار به ثمر نشستن و در عین حال بی اتصال
و بی دلگرمی ولی شاید امیدوار . .
دیگران اما فکر میکنن خوشحالی ، رهایی
و سرخوش !
تنهایی ؛ غم ؛ آوارگی ؛ درك نشدن ؛ بی راهنما . .
شرح این روزهایم سخت دردناك و غیر توصیف
است . ناامیدِامیدوار ؛ سینه ام مالامال درد است .
𝓵𝓲𝓯𝓮 𝓶𝓪𝓴𝓮𝓻
از بَس که خَلق پُشت نِقاب ایستاده اند باور نِمیکنند مَنِ بی نِقاب را _فاضل نظری
| من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی
- مهدی فرجی |
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| چمیدونم ،
منم بار اولیه که دارم زندگی میکنم .
شعرهای عاشقانهام
بافته انگشتان توست
و ملیله دوزی زیباییات
پس هرگاه مردم شعری تازه
از من بخوانند
تو را سپاس میگویند....