یجا خوندم نوشته بود :
بدیـه بیش از حد دوست داشتن یه آدم اینه که
وقتی حواسش بهت نیست حس میکنی کل دنیا ازت متنفره !
آدما وقتی عاشق میشن ؛ تموم دنیاشون وجود ینفر میشه.
با نادیده گرفتن کسی که دوستتون داره ، دنیای آدما رو تاریک نکنین.
_ یهجایی شاملو میگه: «من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام»
و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم، ولی وسطِ همون بیحوصلگی، غرقِ فکر و خیالِ یهآدم بودیم...
کاش بفهمی دوست داشتنت ، خورشید نیست که دَمِ صبح طلوع کنه و غروب بره پی کارش ، حتی مثل ماه هم نیست
که فقط شبامو درگیر خودش کنه ، تو دوست داشتنت واسه من مثل آسمونه
همیشه سر جاش هست ، حتی اگه یه وقتایی تاریک باشه و یه وقتایی آبی روشن ،حتی اگه از چشمام بارون بیاد و قلبم از سردی تو یخ بزنه .
تو فیلم The walking dead یه جملهای بود که میگفت: «شاید اون کسی که داره میره من باشم؛ ولی این تو هستی که منو تنها گذاشتی..!» و چقدر راست میگفت! دوست داشتنهای عمیق ما هیچوقت تموم نشدن، فقط ما مجبور به رها کردن شدیم :)
تو بوی رنگی
تو بوی چوبی
تو بوی کتابی
تو ترکیب قشنگ خاک و بارونی
تو مثل یه آسمون آبی با ابرای تیکه تیکه شده ای
تو به اندازه نوازش انگشت رو کلیدای پیانو قشنگی
به اندازه اهنگ مورد علاقم بهم ارامش میدی
تو مثل هر چی حس خوب تو این زندگی.
تو همه قشنگی های زندگی واسه منی.
- ناشناس
صبح از خواب بیدار میشم تو ذهنمی ،
پیاده خیابونای شهرو قدم میزنم تو ذهنمی ، آهنگ گوش میدم تو ذهنم میای ،
فیلم میبینم بودی ،
سر کلاس بودم بودی ،
پیش دوستام بودم بودی ،
هرکاری که میکنم فکرم پیشِ توعه.