کاش بفهمی دوست داشتنت ، خورشید نیست که دَمِ صبح طلوع کنه و غروب بره پی کارش ، حتی مثل ماه هم نیست
که فقط شبامو درگیر خودش کنه ، تو دوست داشتنت واسه من مثل آسمونه
همیشه سر جاش هست ، حتی اگه یه وقتایی تاریک باشه و یه وقتایی آبی روشن ،حتی اگه از چشمام بارون بیاد و قلبم از سردی تو یخ بزنه .
تو فیلم The walking dead یه جملهای بود که میگفت: «شاید اون کسی که داره میره من باشم؛ ولی این تو هستی که منو تنها گذاشتی..!» و چقدر راست میگفت! دوست داشتنهای عمیق ما هیچوقت تموم نشدن، فقط ما مجبور به رها کردن شدیم :)
تو بوی رنگی
تو بوی چوبی
تو بوی کتابی
تو ترکیب قشنگ خاک و بارونی
تو مثل یه آسمون آبی با ابرای تیکه تیکه شده ای
تو به اندازه نوازش انگشت رو کلیدای پیانو قشنگی
به اندازه اهنگ مورد علاقم بهم ارامش میدی
تو مثل هر چی حس خوب تو این زندگی.
تو همه قشنگی های زندگی واسه منی.
- ناشناس
صبح از خواب بیدار میشم تو ذهنمی ،
پیاده خیابونای شهرو قدم میزنم تو ذهنمی ، آهنگ گوش میدم تو ذهنم میای ،
فیلم میبینم بودی ،
سر کلاس بودم بودی ،
پیش دوستام بودم بودی ،
هرکاری که میکنم فکرم پیشِ توعه.
انکه از عشق بیزار بود؛ عاشق شد.
آنکه از دروغ بدش میومد؛ دروغگو شد.
آنکه دم از معرفت میزد؛ بی معرفت شد.
آنکه دم از دوست داشتن میزد؛ قلب را شکست.
آنکه یار بود؛ آنکه نفس بود؛ آنکه وجود من بود؛ آنکه محبوب دل بود؛ شد اشک بر چشمان من، شد. غم بر وجودم، شد دردی برای قلبم.....
درسته هیچ وقت نخواستم نشون بدم چیه تو وجودم
ولی یه جایی دیگ نشد..!
یه جایی که همه داشتن میخندیدن من گریه کردم
یه جایی که تو اوج عشق و حال بود من رفتم تو خودم
همونجا فهمیدم زیاد مهم نیست ظاهرم نشون بده خوبم یا نه یه فکر یه خیابون یه بحث آدم و میبره تو اون فکری که نمیخواد باشه ولی نمیشه.
برای آیدا میخوانم، اما نمیدانم او کجاست با کیست یا چکار میکند
برای آیدا میخوانم درحالی که فکرش مغزم را ربوده و قلبم را درگیر کرده.
برای آیدایی که مرا تنها گذاشت تا درد دیگری را دوا کند.