همچیو فراموش میکنم بجز اون شبی که بخاطر رفتاراشون صدبار حمله عصبی بهم دست داد ...
مگر نمیگویی که هر آدمی یک بار عاشق میشود؟
پس چرا
هر صبح که چشمهایت را باز میکنی
دل میبازم باز؟
𝓵𝓲𝓯𝓮 𝓶𝓪𝓴𝓮𝓻
و من در کنار تو معنا پیدا میکنم❤️
تو نگاهت به خیالم نمک خالص داشت...
قهوه نوشیدم ازین چشم و نمک گیر شدم❤️
_ته اتوبوس،آن صندلی آخر،کنار شیشه
بهترین جای دنیاست
برای آنکه مچاله شوی در خودت
سرت را بچسبانی به شیشه و
زل بزنی به یک جای دور
و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد
و گاهی چشمهایت خیس شود،از حضور
پُر رنگ یک خیال و یادت برود مقصدت
کجاست
و دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی همین
گوشه اتوبوس کوچک شود...
و دنج و تنها....
و آه بکشی از یادآوری حماقت های عاشقانه ات شیشه بخار بگیرد و
تو با انگشت بنویسی "آینده"
و دلت بگیرد از تصورش
چشمهایت را ببندی
و تا آخرین ایستگاه در خودت گریه کنی.