| فقط اونجای که ویکتوریا به البرت میگه:
البرت تو فقط لبخند من را میبینی نه درد من را،خراش هایم را میبینی
نه زخم هایم را..
چی میشه به جای
"من که بهت گفته بودم"
توی شکستها به همدیگه بگیم
"من که کنارتم، پس غصه چیو میخوری؟"
وقتی حسودی میکنه بهش بگید:
"هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکان توست"
*_ من به همه میگم فراموشت کردم که هیچیه هیچی درموردت نگن ولی یه موقع هایی دلم بدجور برات تنگ میشه هیچکاری نمیتونم بکنم فقط میشینم یه گوشه خاطراتمون و اون روزای خوب و خنده هامونو مرور میکنم...