بیخبر از همه، در جادهای دور قدم میزنم. روزگار مرا به سمتی برد که بازگشتی در آن نیست.
نیازی به عجله نیست، وقتی زمان بیانتهاست. من در میان این مه، سکوت را برگزیدهام.
یاد گذشته همچون سایهای محو، از من دور میشود. گذر عمر آرام و بیصداست، همانگونه که باد در شاخسار.
رخسار آسمان را مینگرم، بیآنکه امیدی به افق داشته باشم.
در دوردست، صدایی از خانه میآید، اما پایم سنگین است.
میدانم این سفر کوتاه نخواهد بود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام:
ناامیدی از دیگران، آزادگی جدیدی است.
_غررالحکم، ح۱۰۶۵۰
امیرالمؤمنین علیهالسلام:
غم و اندوه تمام سالرا بر همّ و غمّ امروزت اضافه مکن؛ غم هرروز برای آن روز کافی است.
_نهجالبلاغه، ح۳۷۹
«انسان با استدلال غلط از هستی شناسی، انتظار داره پایان شب سیه سپید باشه. این دقیقا همین خزعبلاتیه که واعظین درست مثل روانشناس ها به مردم قالب میکنن. این واعظ ظرفیت این توهم رو تقویت میکرد، بعد بهت میگفت تو آدم پاکدامنی هستی. با هر یک دلاری که خرج میکردی این رو بهت میگفت. و عجب حس حق طلبی ناامیدانهای، مگه نه؟
"مطمئنا همه چیز بخاطر منه، من، من، من، من خیلی آدم مهمیام، من خیلی آدم مهمیام، مگه نه؟"»
همه جا جوهر ریخته، ورقه تبدیل به سیاه چاله شده. یادم نمیاد چی نوشتم، این جدال هم به خوبی و خوشی به پایان رسید.
اگه بعد از هر کاری که میکنی از خودت بپرسی "چرا؟" اکثر کار هایی که میکردی رو کنار میذاری.
خب، من آدمیم که نه هنر خاصی دارم و نه علم خاصی. مهمل میگم، مهمل میشنوم و بیمبالات زمان رو مثل یک پیک ویسکی سر میکشم و خودمو دست بالا میگیرم تا زخم شمشیر رو با چسب زخم درمان کنم؛ ولی اشکال کار اینه که دوست دارم دنیارو هم همراه خودم تغییر بدم! فارغ از اینکه خودمم هیچ گلی به سرم نزدم.
فرقی نداره که دغدغهٔ تو الان چیه، ولی نمیدونم چرا شبکهٔ پویا و نهال مدت هاست که باب اسفنجی رو پخش نمیکنن :(
باشه ولی بیا روراست باشیم.
راستش عقیده هامونو با سلیقه هامون عوض کردیم، چون نمیتونیم عقاید(سلیقه های*) دیگرانو تحمل کنیم؛ خب ما داناتر از اون هستیم که حتی بهش فکر کنیم! نسبت به همدیگه بی تفاوت میشیم، برای اینکه بهش مشروعیت ببخشیم و کسی هم ازمون بدش نیاد اسمشو میذاریم " احترام"
در عین حال زودرنجیم و ناراحت که چرا آقای ایکس چنین حرفی زد یا خانم ایگرگ اینطوری رفتار کرد، خود درگیری داریم و اگه یه لحظه حس کنیم که طرف مقابل قرار نیست مارو تایید کنه، سریع اونجارو ترک میکنیم، چرا؟ چون معتقدیم اونا یه عده احمق عقب موندهان که چشم بند زدن.