اگه بعد از هر کاری که میکنی از خودت بپرسی "چرا؟" اکثر کار هایی که میکردی رو کنار میذاری.
خب، من آدمیم که نه هنر خاصی دارم و نه علم خاصی. مهمل میگم، مهمل میشنوم و بیمبالات زمان رو مثل یک پیک ویسکی سر میکشم و خودمو دست بالا میگیرم تا زخم شمشیر رو با چسب زخم درمان کنم؛ ولی اشکال کار اینه که دوست دارم دنیارو هم همراه خودم تغییر بدم! فارغ از اینکه خودمم هیچ گلی به سرم نزدم.
فرقی نداره که دغدغهٔ تو الان چیه، ولی نمیدونم چرا شبکهٔ پویا و نهال مدت هاست که باب اسفنجی رو پخش نمیکنن :(
باشه ولی بیا روراست باشیم.
راستش عقیده هامونو با سلیقه هامون عوض کردیم، چون نمیتونیم عقاید(سلیقه های*) دیگرانو تحمل کنیم؛ خب ما داناتر از اون هستیم که حتی بهش فکر کنیم! نسبت به همدیگه بی تفاوت میشیم، برای اینکه بهش مشروعیت ببخشیم و کسی هم ازمون بدش نیاد اسمشو میذاریم " احترام"
در عین حال زودرنجیم و ناراحت که چرا آقای ایکس چنین حرفی زد یا خانم ایگرگ اینطوری رفتار کرد، خود درگیری داریم و اگه یه لحظه حس کنیم که طرف مقابل قرار نیست مارو تایید کنه، سریع اونجارو ترک میکنیم، چرا؟ چون معتقدیم اونا یه عده احمق عقب موندهان که چشم بند زدن.