داستان های پشت این تابلوی بشدت جالب انگیز !🌌
آقا ونسان این تابلو را در حالی کشید که در آسایشگاه روانی سنرِمیدوپرووانس در فرانسه بستری بود (آخی). اون از پنجره اتاقش منظرهای مشابه را میدیده، اما «شب پرستاره» ترکیبی از واقعیت و تخیل ِاونه.
با وجود آشفتگیِ روانی ای که داشته اون رو از پا در میاورده ستارهها و ماه درخشان، نمادی از امید، نور و شاید جستجوی ون گوگ برای آرامش و معنویت در برابر تاریکی و ناامیدی هستن. ایشون اغلب در نامههایش به برادرش تئو، از ستارهها بسیار یاد میکرده و علاقهمند بوده انگار.
ونسان ون گوگ این اثر را در ژوئنِ سال۱۸۸۹ ؛ وقتی که خودش که به صورت داوطلبانه در این آسایشگاه بستری بود، خلق کرد خودش خودش رو به آسایشگاه تحویل داده جدا ممکنه یه روز روانی شم و این اقدام ون گوگ رو انجام بدم. اون از پنجره اتاق خود منظرهای از روستا و آسمان شب را میدید که الهامبخش این اثر شده
این تابلو امروزه در موزه هنر مدرن نیویورک نگهداری میشه امیدوارم همه با هم بریم زیارتش ای هنردوستان؛ و یکی از محبوبترین و مشهور ترین و شهشهانی ترین و خوشکل ترین و غیره ترین های خوب و مطلوبِ آثار هنری در این کره ی خاکیه که در حق بنده خیلی خوبی نکرده.
مثل همون قضیه ای که راجب ونسان پر از ابهامه مثل اینکه خودش خودش رو کشت یا یکی دیگه با کلت اونو کشت
و با اینکه گوشش رو به چه دلیل برید؛ داستان اینکه چرا این همه رنگ زرد هم دارای نظریه های گوناگونه✨.
برخی میگن بخاطرِ دیژیتال بوده. رایجترین نظریه اینه که ون گوگ به دلیل بیماری صرع یا مشکلات قلبی، داروی دیژیتال مصرف میکرده. یکی از عوارض جانبی مصرف دوز بالای دیژیتال، اختلال در دید رنگیه که به آن زردی دیژیتالی گفته میشه؛ افراد تحت تأثیر این دارو ممکنه که هاله زرد رنگی در اطراف نورها ببینن یا همه چیز را کمی مایل به زرد تصور کنن. این نظریه میتونه تا حدی توضیح که چرا رنگ زرد آره و اینقدر زیاد آره. برجسته بودن رنگ زرد خصوصا اون زمان که توی آسایشگاه خودش خودش رو بستری کرده بوده میتونه توضیح دهنده باشه که آره جدی جدی از این داروعه میخورده..
البته که، نظریه های دیگه هم موجوده..
عده ی دیگه ای که نظرشون هم محترمه معتقدند که بولد بودن رنگ زرد در آثار ون گوگ، بیشتر یک انتخاب هنری و بازتابی از تجربیات شخصی و احساسی او بوده شاید جدی جدی رنگ زرد دوست داشته ما کی باشیم قضاوت کنیم؟ ما که جای اون نیستیم.
ولی منکرش نمیشم و بر منکرش لعنت که ون گوگ به شدت تحت تأثیر نور خورشید جنوب فرانسه بوده (منم اگه اونجا بودم از فوتون فوتون نور خورشید و اون فضا فیض میبردم) و رنگ زرد برای اون نماد نور و گرما و امید و شور زندگی بوده.
اگرچه نظریه مصرف دیژیتال به دلیل عوارض جانبیش یکی از پذیرفتهشدهترین و معقولانهترین توضیح و دلیل برای زرد دیدن ون گوگه، اما هنوز هم این موضوع به طور قطع ثابت نشده.. مثل همون گوشش و نحوه مرگش.
و اما؛ تابلوی مورد علاقه.
تابلو دختری با گوشواره مروارید یکی از شاهکارهای یوهانس ورمیر نقاش هلندی تبار که بنظرم در حدود سال ۱۶۶۵ خلق شده باشه. این اثر در حال حاضر در موزه مائریتشویس در لاهه(کنفرانس لاهه رو بنظرم به یاد دارید در همون حوالی) هلند نگهداری میشود🦪.
بزرگترین و شاخصترین عنصر این شاهکار هنری گوشواره بزرگیه که دختر به گوش دارد. این گوشواره به نظر میرسه که از مروارید ساخته شده و نور را بازتاب میدهد، اما اندازه و درخشش آن باعث شده که بسیاری درباره واقعی بودن آن تردید کنند؛ برخی معتقدند این یک مروارید مصنوعی یا کریستال بزرگ است و برخی دیگر به این باور اعتقاد ندارند در کل هر چه هست باعث جذب توجه همگان به گوشواره های مرواریدی میشه.
این شاهکار به سبک باروک کشیده شده، سبکی که با دراماتیزه کردن صحنهها، استفاده از نور و سایه قوی و نمایش احساسات شناخته میشه🥥.
توضیحات بیشتری هم دارم که بشینم تک به تک عناصر این شاهکار رو بررسی کنم ولی بنظرم میاد که چندان مخاطب نداره پس تا همینجا کافیه. هر از گاهی این نوع مطالب برای اطلاعات عمومی هم که شده خوبه.
به طور کلی این تابلو نمونهای عالی از تواناییِ جناب ورمیر در به تصویر کشیدن جزئیات و بافتهاست (حالا مثل درخشندگی مروارید یا لطافت پارچه هایی که کشیده شده) و همچنین فراموش نشه که باعث خلق فضایی زنده و پویا با استفاده از نور شده. نور واقعا جزء مهمی از هر اثر هنریه ، نور و نور پردازی.. واقعا باید توضیحات جدا راجب اهمیتش گفته شه.
خلاصه میگم و توضیحاتم رو تکمیل میکنم، دختری با گوشواره مروارید یک پرتره گیرا و رازآلوده چرا؟ چون درسته که داخل فیلم دختری با گوشواره مروارید ۲۰۰۳ این دختر هویت داشت و داخل خونه ورمیر کار میکرد اما جایی ذکر نشده که هویت دختر چی هست و همچنین واقعی بودن یا نبودن اون گوشواره ی مروارید هم خودش یک رازه با این حال جناب ورمیر با خلق این اثر همراه با مهارت فوقالعاده در نورپردازی و به تصویر کشیدن جزئیات، این اثر رو به یکی از نمادهای هنر تبدیل کرده و تقریبا عموم مردم حداقل یک بار این نقاشی رو دیدن و یکی از اثرات محبوب و مشهور در سراسر این کره ی خاکیه🏛. و همچنین اثر محبوب بنده^^.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
تابلوی غروب تابستانی در اسکاگن. اثر پدر سروین کرویر🌊
قبلا با یکی از آثار این هنرمند و همین نام برای کارش آشنا شدید.
سبکی که در این اثر استفاده شده طبیعتگراییِ نورمحور، تحت تأثير امپرسیونیسمه🌊.
متریال به کار رفته رنگ روغن روی بوم هست و ابعاد این اثر به طور تقریبی 100 × 150 سانتیمتره ولی توی موزه ی اسکاگن 102 × 152 سانتیمتر به طور دقیقِ دقیق ثبت شده.
در این نقاشی چیا میشه دید؟ همسر جناب کرویر، ماری کرویر و سگه.
در سمت چپ یا کمی متمایل به مرکز دیده میشه. لباس سفید ساده و لطیفی پوشیده که در نور آبیِ غروب، سایههایی بسیار نرم گرفته؛ حالت چهره آرامه، درونگرا و محو در منظره.
جهت نگاه او رو به ساحل و موجهاست و حالتی از تفکر یا مراقبه رو به همراه داره.
و اما اون سگه بهش راپ میگن و رپ rap. (دقت کنید که نه جز و نه هیپهاپ فقط رَپ.)
کنار پای ماری جون قرار گرفته.
سگ کوچولو، آرام و نزدیک ماری جونه، که نوعی پیوند احساسی و روزمره را نشون میده. حضور سگ(حس بدی میده هی مینویسم سگ) حس صمیمیت و زندگی روزمره و خونگی و خودمونی هنرمند رو تقویت میکنه.