آدم ها وقتى به دنيا مىآیند گريه ميكند و ديگران مى خندند و هنگام مرگ ميخندند و ديگران اشک مىريزند زيباست...
مثل كوهيم و از اين فاصلههامان چه غم است
لذت عشق من و تو نرسيدن بههم است .
_سید تقی سیدی
.
هر بار خواست چای بریزد نماندهای
رفتی و باز هم به سکوتش نشاندهای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رساندهای
حالا صدای او به خودش هم نمیرسد
از بس که بغض توی گلویش چپاندهای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچهاست
گفتند باز روسریات را تکاندهای
میرقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشاندهای
بدبخت من! فلک زده من! بدبیار من!
امروز عصر چای ندارم... تو ماندهای
- حامد عسکری
ما بازندههای بد هستیم، چون بازندههای خوب کسانی هستند که به باختن عادت دارند.
از کتابِ : شهر خرسها
_فردریک بکمن