چشمهایش را بست و گریست
به یاد تمام رویاهایی که مجبور شد
یک شبه آنها را خاک کند.
.
مَبَر زِ مویِ سفیدم گُمان به عمرِ دراز
جوان زِ حادثهای پیر میشود گاهی
- مسعود سپند
قبل رفتن بنشين خاطرهاى زنده كنيم
بنشين چاى بريزم، بنشين تازه دم است .
_سید تقی سیدی
من از هر چیزی که به قلبم راه پیدا کند میترسم. برای همین همیشه از آنها میگریزم؛ و از تو نیز.
- کافکا