با درد نبودنش که خو میکردم
با دیدهیِ تر به جاده رو میکردم
می آمد و خنجری به قلبم میزد
میرفت و دوباره من رفو میکردم
نیمایوشیج
میخواهم همیشه کنارم باشی
تا اگر اندوه زمین روی شانههایم افتاد
به سمت تو کج شوم.
- نزار قبانی
تو خوابیدهای آرام و من پشتِ پلکِ تو آنقدر میبارم تا پنجره را باز کنی، دستهایت را زیرِ باران بگیری و بخندی .
_عباسمعروفی