بعضی عصرها خانه همان خانه است.
چای همان عطر را دارد. پنجره همانجاست. حتی نور، همانطور روی فرش میافتد.
فقط یک نفر کم است.
و عجیب اینکه، گاهی آن یک نفر خود دیروزِ آدم است
و خداوند گفت «دشمنت» را دوست بدار
و اطاعت کردم و «خودم» را دوست داشتم.
_جبران خليل جبران
چون سرخترین سیب در آغوش درختی
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن ..
_امیر توانا املشی