دیدی آن را که ط ُخواندی به جهان ، یار ترین
سينه را ساختی از عشقش ، سرشار ترین
آن که میگفت منم بهر ِتو غمخوار ترین
چه دل آزار ترین شد ؛ چه دل آزار ترین ...
[فریدونمشیری]
من تا پای جونم میتونم بهت اهمیت بدم ولی وقتی قدرش و ندونی جلوی پام بمیریام از کنارت رد میشم.
از اينکه چنين نورانی یاد منی باید برخود میبالیدم؛ اما عزیز من، من برای تو چه کردم؟
هیچ. من تنها نگاهت میکردم، چرا که خود نگاه کردنی بودی..
.
در تنم، در خانهام تنها شدم، زندان شدم
خسته از خستگیها از درد بیدرمان شدم
- الف.حسامیر