eitaa logo
* انتشـاراتِ‌لیـمو ؛ 🍋
490 دنبال‌کننده
994 عکس
612 ویدیو
2 فایل
بخشِ‌خصوصی 🚶🏻‍♀️ یه گریفیندوری ِخسته / محب‌علی / خوره‌کتاب ִֶָ☾ [ 🪿 👉🏼 https://daigo.ir/secret/s-limo8-ent ] در تضاد مشکی چشمان ِمن ، چشم تو را با هزاران حوصله ، با رنگ روشن آفرید [ : 🌀🤍 . 𐙚 حلال‌کنین🌟!
مشاهده در ایتا
دانلود
* انتشـاراتِ‌لیـمو ؛ 🍋
دیگه تمومه؟ برم امادش کنم؟
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«پلوتویی‌بی‌خانمان» 🪶 لقب ادبی سرگردانِ بی‌قرار از آن آدم‌هایی که انگار همیشه یک پایشان در دنیای واقعی و پای دیگرشان در یک جهان خیالی‌ست؛ جایی میان ماجرا، رفاقت و فرار از روزمرگی. 📚 ژانر مناسب فانتزیِ ماجراجویانه | فندوم | کمدیِ تاریک داستانی که قرار نیست شخصیت‌هایش مدت زیادی در یک جای امن بمانند. هر صفحه‌اش می‌تواند دری باشد به یک جهان تازه. 🖋 نقل‌قول ««بهترین سفرها آن‌هایی هستند که در آن‌ها، مقصد کم‌کم اهمیتش را از دست می‌دهد.»» 📖 اگر شخصیت یک رمان بود... شخصیتی بود که هیچ‌وقت خانه‌ی مشخصی نداشت، اما هرجا چند نفر هم‌فکر خودش را پیدا می‌کرد، همان‌جا را خانه حساب می‌کرد. کمی غیرقابل‌پیش‌بینی، اهل کشف کردن، با یک کوله‌پشتی پر از داستان و عادتی عجیب برای پیدا کردن ماجرا درست در لحظه‌ای که همه‌چیز داشت آرام می‌شد. ✒️ نویسنده‌ای که احتمالاً با او جور درمی‌آمد نیل گیمن (Neil Gaiman) به‌خاطر جهان‌هایی که مرز میان واقعیت و خیال در آن‌ها چندان محکم نیست و شخصیت‌هایی که معمولاً راه خودشان را از میان عجیب‌ترین اتفاقات پیدا می‌کنند.
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«اندرونی‌اعتماد‌الدوله» 🪶 لقب ادبی بانوی باغِ خاموش آدمی با حال‌وهوای کلمات آرام، تصویرهای محو و شعرهایی که بیشتر از آن‌که گفته شوند، باید حسشان کرد. 📚 ژانر مناسب شعر و ادبیات عاشقانه | نثر شاعرانه | ادبیات کلاسیک ترکیبی از لطافت، دلتنگی، عشق و کمی حال‌وهوای کهنه‌ی کتاب‌هایی که گوشه‌هایشان از بس ورق خورده، نرم شده‌اند. 🖋 نقل‌قول ««بعضی دل‌ها را باید مثل شعر خواند؛ آرام، از میان سکوت‌هایشان.»» 📖 اگر شخصیت یک رمان بود... دختری بود که عصرها کنار پنجره می‌نشست، کتابی باز روی زانو داشت و میان خواندن چند خط شعر، ناگهان چشمش به کوچه می‌افتاد؛ انگار منتظر کسی نبود، اما همیشه چیزی در دلش منتظر بود. از آن شخصیت‌هایی که حضورشان پر سر و صدا نیست، اما بعد از تمام شدن داستان، عجیب‌ترین چیزی که یادت می‌ماند همان سکوتشان است. ✒️ نویسنده‌ای که احتمالاً با او جور درمی‌آمد سهراب سپهری به‌خاطر پیوند میان شعر، طبیعت، خلوت و نگاه ظریف به چیزهایی که معمولاً از کنارشان ساده می‌گذریم. فضای تصویری و آرام این چنل هم به جهان شاعرانه‌ی او نزدیک است.
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«clown» 🪶 لقب ادبی گربه‌ی سرگردانِ قفسه‌ی سوم نه آن‌قدر جدی که بشود گذاشتش کنار کتاب‌های فلسفه، نه آن‌قدر آرام که کسی از حضورش خبر نداشته باشد؛ جایی میان شوخی، موسیقی، کنجکاوی و اتفاق‌های غیرمنتظره. 📚 ژانر مناسب فانتزیِ ابزورد | کمدی | ماجراجویی دنیایی که منطق در آن کمی مرخصی گرفته و هر چیزی ممکن است تبدیل به سوژه‌ی یک داستان، یک آهنگ یا یک غیبت دوستانه شود. 🖋 نقل‌قول ««اینجا همه دیوانه‌ایم؛ وگرنه اینجا جایی برای ماندن نبود.»» 📖 اگر شخصیت یک رمان بود... گربه‌ای سیاه بود که هیچ‌کس دقیقاً نمی‌دانست از کجا آمده، اما somehow همیشه درست وسط ماجرا پیدایش می‌شد. با چشم‌هایی که انگار همیشه یک سؤال تازه دارند، مدام بین آدم‌ها و داستان‌ها پرسه می‌زد، گاهی چیزی را به هم می‌ریخت و بعد خیلی خونسرد گوشه‌ای می‌نشست و موسیقی گوش می‌داد؛ انگار از اول هم نقشه همین بوده. ✒️ نویسنده‌ای که احتمالاً با او جور درمی‌آمد لوئیس کارول (Lewis Carroll) چون دنیای او پر از شخصیت‌های عجیب، شوخی‌های غیرمنتظره، منطق‌های وارونه و ماجراهایی‌ست که قرار نیست همیشه توضیح منطقی داشته باشند. حال‌وهوای این چنل هم بیشتر به یک گوشه‌ی عجیب و بامزه از همان جهان تعلق دارد تا یک کتاب کاملاً جدی.
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«انجمن‌نویسندگان‌مرده» 🪶 لقب ادبی کاتبِ تالارهای خاموش کسی که انگار به جای زندگی کردن در زمان حال، میان دست‌نوشته‌های قدیمی و داستان‌هایی که نیمه‌کاره رها شده‌اند پرسه می‌زند. 📚 ژانر مناسب گوتیک ادبی | معمایی | تاریخی فضایی تاریک و کلاسیک، پر از راز، نویسنده‌های خاموش، اتاق‌های قدیمی و سؤال‌هایی که جوابشان احتمالاً جایی میان یک کتاب خاک‌گرفته پنهان شده. 🖋 نقل‌قول ««ما همه در جوی آبیم، اما بعضی از ما به ستارگان نگاه می‌کنیم.» اسکار وایلد» 📖 اگر شخصیت یک رمان بود... نگهبانِ کتابخانه‌ای قدیمی بود که هیچ‌کس آدرسش را نمی‌دانست. هر شب چراغ‌های تالار را روشن می‌کرد، دست‌نوشته‌های نویسندگان مرده را مرتب می‌کرد و دنبال پاسخ یک سؤال قدیمی می‌گشت: «همه‌چیز از کجا شروع شد؟» و شاید عجیب‌ترین بخش داستان این بود که هر بار کتابی را باز می‌کرد، نام خودش را در یکی از صفحات پیدا می‌کرد. ✒️ نویسنده‌ای که احتمالاً با او جور درمی‌آمد اومبرتو اکو به‌خاطر علاقه‌اش به کتابخانه‌ها، رمز و راز، تاریخ، متون قدیمی و داستان‌هایی که خواننده را وادار می‌کنند پشت هر صفحه دنبال معنای دیگری بگردد. فضای سنگین و کلاسیک این چنل هم به جهان ادبی او نزدیک است.
انتشارات ِ🍋 ؛ پرونده ادبی ِ«عقایدیک‌دلقک» 🪶 لقب ادبی تماشاگرِ آخرِ شب کسی که انگار ترجیح می‌دهد به جای توضیح دادن، از فاصله‌ای امن به آدم‌ها، اتفاق‌ها و قصه‌هایشان نگاه کند؛ کم‌حرف، کمی مرموز و همیشه آماده‌ی رفتن به صحنه‌ی بعد. 📚 ژانر مناسب درام | روان‌شناختی | رئالیسم تلخ داستان‌هایی درباره‌ی آدم‌هایی که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند، اما همه‌شان را به زبان نمی‌آورند؛ روابط پیچیده، سکوت‌های طولانی و اتفاق‌هایی که بیشتر از دیالوگ‌ها حرف می‌زنند. 🖋 نقل‌قول ««گاهی آدم فقط می‌خواهد جایی بنشیند و ببیند جهان بدون دخالت او چگونه پیش می‌رود.»» 📖 اگر شخصیت یک رمان بود... شخصیتی بود که همیشه کمی دیر وارد صحنه می‌شد، اما وقتی می‌آمد، معلوم می‌شد بخش مهمی از داستان را از قبل می‌دانسته. نه قهرمان بود، نه ضدقهرمان. بیشتر شبیه کسی که پشت پنجره ایستاده و زندگی آدم‌های دیگر را تماشا می‌کند؛ گاهی لبخند می‌زند، گاهی چیزی نمی‌گوید و گاهی ناگهان ورق داستان را برمی‌گرداند. ✒️ نویسنده‌ای که احتمالاً با او جور درمی‌آمد فرانتس کافکا چون فضای آثار کافکا پر از آدم‌هایی‌ست که در موقعیت‌های عجیب و گاهی بی‌منطق گرفتارند و بیشتر از آنکه همه‌چیز را توضیح دهند، در سکوت با آن کنار می‌آیند. حال‌وهوای مینیمال و مرموز «Rest.» هم به چنین جهان درونی‌ای نزدیک است.
محدود شدم، بقیشو فردا
فکت‌نامحبوب: آهنگ های قدیمی خیلی خیلی قشنگتر از اهنگ های جدیدن