* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
روز چهاردهم ⭐️: فیلم ها زیادن ولی شاید میتونم بگم آن شرلی و لحظهگرگومیش و جادورواضافهکن و کانون
روز پانزدهم ⭐️:
خواب بودم . در بی کتابی به سر بردم . سردرد کشیدم . با زهرا کلی حرف زدم 🕺🏻
* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
روز پانزدهم:✨ خب خب خب😂اول از همه که حدودای ساعت ۴ بود که برای سحر بلند شدم و داداشم رو هم که دیشب ا
اون که داشت باهاش زجه میزد من بودممم😭
هدایت شده از «بآغِلۍلۍ»
آری از نامهربانان گاه باید بگذریم.
محمدشیخی
هدایت شده از Tweety
میدان تایمز نیویورک:
* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
روز پانزدهم:✨ خب خب خب😂اول از همه که حدودای ساعت ۴ بود که برای سحر بلند شدم و داداشم رو هم که دیشب ا
روز شانزدهم:✨
صحبت کردن راجع بهش سخته...
فقط در همین حد بگم که هیچکدوممون فکر نمیکردیم اینجوری تموم بشه...
فکر نمیکردم در نبودش یه دفعه اینقدر غم عجیبی بیاد توی وجودم
هدایت شده از پایگاهِمتروکهیسرانِارتشِهیتلر²( با فرماندهی دایی)
بمب خورد، خراب شد،
دوباره ساختیمش، اما این بار محکم تر
پایگاه رو میگم؛ خوش اومدی سرباز...
* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
زندگی سرشار از فشاره.. غمم گینه و کاش آن شرلی ای بودم در میان گرینگیبلز
زندگی سرشار از فشاره ..
غمم گینه و کاش دختر توی رویاهام بودم .