امروز بعد مدت ها چیزایی رو تجربه کردم که تو خاطراتم بود و هی میگفتم کاش تکرار بشه
فقط تفاوتش این بود که بزرگ شده بودیم .
خیلی بزرگ ، اونقدری بزرگ که یکیمون عروس شده و یکیمون داره قدش از منم بلندتر میشه..یکیمون کنکوریه ،یکیمون حاج آقا شده .
بچه هامون بزرگ شدن
نینیامون دیگه حرف میزنن
ومن جریان زندگیو امروز بهتر درک کردم.
هدایت شده از تاسیان؛
درود بر تو.
تاسیان صحبت میکنه، بدون هیچ مقدمهای یک پست از خونهی من که به دلتون نشست به همراه این پست رو فور کنید، و نامهای که بهش نیاز داری "از طرف مستمع ناله و غمامون" (خدامون) تقدیمت میکنم. ببینم چنلهای فاخرتون رو؟ لطفا تا زمانی که گفتم پاک نکنید پستو، صندوقچهی تگ.