هدایت شده از 𝖨𝖨𝖨𝖾𝗀𝖺𝖨𝖨𝗒 𝖡𝖨𝗈𝗇𝖽𝖾
خدایا لطفا یکی به قدری عاشقم بشه که به خاطرم خانواده و زن و کشورشو ول کنه و باهم یه جای دور زندگی کنیم و از شدت عشقش بهم منو بکشه و در نهایت وقتی خودش مرد، خونهمون تبدیل به خاطره بشه.
- چی میگفتم؟ آها! من و اون از هم متنفریم. به خداوندی خدا که ما از هم متنفریم!
ولی غریزهی انسانی و این احساس احمقانهای که بهش میگن "عشق" رو نمیشه کنترل کرد؛ پس به جاش من میرم کلیسا و توبه میکنم.
+ چی کار کرد؟
- هیچی، هیچ کاری نکرد
+ ...این هیچیه الان؟
- من راه آلبرت موریارتی رو پیش گرفتم مامان، فدای سرِ داداشم
+ جدیای الان؟
- لامپو رو مامان خاموش کن بریم سیگما، فدای سرت دورت بگردم.