آب زنید راه را ، هین که نگار میرسد .
مژده دهید باغ را ، بوی بهار میرسد .
- مولانا
هدایت شده از -
سال نوت مبارک ممن:((
اولین باری که سعی کردم باهات دوست بشم و بعدش بیخیال شدم ، قطعا فکر نمیکردم بتونم به همون زودی با «دوست باحال سیما» صمیمی بشم ، اونم طی مکالمهای راجع به شاش و کون گشادیهامون و مدرسهی داغونمون و یکه به دو کردن
بارها شده که وقتی از دست افراد و چیزها دلخور بودم به تو پناه آوردم ، نه چون به کسی نیاز داشتم که گوش کنه ، بلکه چون میدونستم شادیای که تو به من هدیه میکنی بارها بزرگتره از غمی که اونها به من تحمیل کردن
درنهایت ، امیدوارم سال ۴۰۵ خوشحالی ای که برای من به ارمغان آوردی رو برداره و ده تا بذاره روش و بهت برگردونه ، هرچند که باز هم کمته
و امیدوارم درحالی ببینمت که با بهاره و سیما و خانوادت همگی توی قلعهی شوبر سیما که ومپایره زندگی میکنید و روزی ده گالن چایی مینوشید و یه شرلوک و موریارتی و دازای خونگی هم توی زیرزمین دارید:»