هدایت شده از 𝒮𝗅𝖾𝖾𝗉𝗂𝗇𝗀 𝒮𝗈𝗅𝖽𝗂𝖾𝗋
هرجا این خانمِ یا ایندیلا رو میبینم یاد تو میوفتم
طبق قوانین فیزیک، تاریکی به زبون ساده یعنی "عدم وجود نور".
وقتی تو تاریکیت رو میپراکنی و همهچیز رو روی سر من خالی میکنی، من لبخند میزنم. آخر شب که میشه، دفترم رو باز میکنم و برات مینویسم، کلماتی رو که جرئت به زبون آوردنشون رو ندارم. میخوام اگر فرصت اعترافشون بهم دست نداد، نگفته نمونده باشن.
تو، با بروز دادن تاریکی، نور من رو خاموش نمیکنی؛ اما من، با نورم، تاریکی تو رو روشن میکنم.
پس هیچ اشکالی نداره، واقعا میگم. تو بخشیده شدی. احساس گناه نداشته باش، عزیزِ من.