موقعیت دیگری هم بود که آزارم میداد، این که هیچکس مثل من نبود
و من مانند هیچکس نبودم، با خودم فکر میکردم "من یکیام و آنها
همه" و اسیر افکارم میشدم.
حالا آدمها را میبینیم، تنهایی آدمها را هم میبینیم و دست در دست تنهایی خودمان در کنار دنیای زیبای آدمهای دیگر قدم میزنیم و هر از گاهی به خودمان افتخار میکنیم که جایی در مسیر زندگیمان "تنهاییمان" را دیدیم و طردش نکردیم.