من یه عمر دارم تجسم میکنم که تو ایوون خونه، رو تختی که
پناه هر دومونه سرش رو شونمه ولی اون سرش رو شونهی یکی
دیگه بود، تجسم بس.
شاید من نتونم اون طور که باید کنارت باشم،
اما بدون هر لحظه و هر ثانیه به تو فکر میکنم.