سرم درد میکنه خستم از سر کار میخام برم زودتر خونه به کارام برسم هی حرف میزنه😐نمیدونه من اعصاب ندارم
از هفته پیش داشتم برای کارام حرص میخوردم و دلم پیش حرمت بود
قید اومدنو زده بودم چون فکر میکردم کارم حل نمیشه و حتی مرخصی هم بهم نمیدن و خانوادم مخالفت میکنن
ولی خیلی عجیب همه کارام ردیف شد😭 مرخصیمو گرفتم حتی امروز ک رفتم یسری کار داشتم ک باید انجام میشد و دست من نبود ولی تا آخر وقت انجام شد همه چی افتاد رو روال ...
یادمه از وقتی اسم مشهد اومد سپردم ب خودت گفتم اگ طلبیدی که همه چی اوکی میشه و همینم شد😭
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار
چگونه هر تکهام به گوشهای از این اتاق افتاد
و صبح بی آنکه همراهی داشته باشم،
خود را جمع کردم و ادامه دادم …