جدیدا وقتی از خواب پامیشم و میبینم هوا اَبریه احساس زنده بودن میکنم، ولی چه فایده که نمیتونم ازش استفاده کنم؟.
سیب زمینی سرخ کردن نصفه شبی، تیشرت موردعلاقه، اهنگ موردعلاقه، دوروز تا مدرسه، حس نفرت، اشک های الکی، هوای سرد، ویدیوهای یوتیوب، فکر به اینده، شهریوره نحس.
تابستون تموم شد ولی.. من هنوز توی خاطرات موندم و با کولباری از خاطرات دارم به سمت پاییز میرم تا زیر بارون و هوای سرد بابتشون ناراحت باشم و این حداقل بهتر از ناراحت بودن توی تابستونه، تابستون تموم شد ولی من هنوزم میخوام برگردم به تابستون سه سال پیش، اما هروز و هروز دور تر میشم ازش
سوال هایی که جواب هاش هزاران چیزه اما دراصل برای بیانش.. فقط یه نگاه کافیه
ما هنوز زنده ایم؟ و این بزرگترین سوال من بعد این تابستونه.. صدای طلوع صبح روز اول تابستون نشون میداد خیلی وقت دارم تا هروز آهنگتابستونکوتاههاز زدبازی رو گوش کنم، اما انگار الان وقت یه اهنگ پاییزیه غمگینه...
توی این تابستون خیلی چیزا فهمیدم.. اینکه ادما میتونن یه شبه تغییر کنن و اینکه چشم ها هم دروغ میگن.. روزایی که گذشت روزایی بود که منتظرشون بودم ولی حالا تموم شدن و میفهمم چقدر خوشحال نبودم، چقدر دیگه خودم نیستم.. صدای قطره های آب روی پنجره بهم نشون میده این تابستون با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شده اما من هنوز زندم؟.
رندومازسایهگرد
پاییز فصل عجیبیه، همیشه یا یه ادم مهم میاد توی زندگیت
یا از زندگیت میره.